ميرزا محمد حيدر دوغلات

732

تاريخ رشيدى ( فارسي )

شيعه ، تنها دورهء 916 تا 921 - حدود پنج سال - را در برمىگيرد ، در حالى كه شكاف موجود در بابرنامه ، شامل يازده سال ، از 914 تا 925 مىباشد . اگر منظور شرح‌حال‌نويس ، اختفاء آثار حوادث در آن دوره كوتاه بوده ، ظاهرا دليل ديگرى نيز براى نابودى نوشته‌هاى آن دورهء اضافى شش ساله وجود داشته است . ثانيا ، اين شكاف يك مورد استثنايى نيست ؛ چه شكاف‌هاى ديگرى نيز موجود است كه به سال 908 تا پايان 909 برمىگردد ، و شكاف سومى كه حدودا شش سال را شامل است مربوط به 926 تا 932 مىباشد . در اين دوره‌ها در هيچ‌جا اشاره به جرياناتى نشده كه دليلى بر شرمسارى بابر تلقى گردد و يا شاهدى بر تمايل به امحاء آنها باشد . ثالثا ، قابل ذكر است كه در هر موردى كه شكاف روى داده ، راوى دفعتا در ميانه جمله ، سخن را قطع كرده - حالتى كه تا حدودى به فقدان اتفاقى برخى از صفحات نسخه خطى اشاره دارد تا به خرابى آن از روى تصميم قبلى ، يا ميل به حذف حوادثى خاص . به هر حال در اينجا نياز مبرمى به بررسى موضوع هست . ( ر . ك : ارسكين ، تاريخ هند ، 1 ، ص 321 ؛ پول ، كاتالوگ سكه‌هاى شاهان ايران در موزه بريتانيا ، 1886 ، ص 24 و بعد از آن . همچنين ر . ك : مسائل كلى بابر و اسماعيل و در اثر هاورث ، 2 ، صص 813 - 812 ) [ همچنين در مورد تحقيقات جديد در ارتباط با موضوع مذكور ، ر . ك : تاريخ روابط ايران و هند ، دكتر رياض الاسلام ، ترجمه محمد باقر آرام - عباسقلى غفارىفرد ، انتشارات اميركبير ، چاپ اول ، 1373 ، ضميمه B ، ص 90 - 286 . ( م ) ] ( 236 ) . نسخه خطى تركى مىنويسد : كه با اوزبك روبرو شوند . - راس ( 237 ) . يا شايد بتوان اورچند خواند . ( 238 ) . امروزه به مادى يا ماد مشهور است . ( 239 ) . ترا [ ت ] : سدى و ديوارى كه با كاهگل و گلابه استوار كرده باشند . لغت‌نامه ( م ) . ( 240 ) . مترجم تركى نظم دو عبارت را كه با اين كلمات : چون لشكر خان به كاسان رفت . . . ، آغاز گشته و در اينجا به پايان رسيده ، درهم ريخته . وى پاراگراف دوم خود را با تحريف ذيل آغاز مىكند : « چون ابابكر ميرزا خبر ورود خان به اندجان و حملات شديد اوزبك به كاسان را شنيد ، به داعيه استخلاص سرزمين فرغانه ، در كاشغر آمد . . . » ( 241 ) . يعنى اگر خان ، كسانى را كه باقى مانده‌اند به عنوان سهمى از غنايم به عم مؤلف بسپارد موجب سپاس و تشكر فراوان خواهد بود ، و به خاطر اين عفو ، خان پاداش دنيوى و آخرت خواهد يافت . ( م ) ( با برداشت از ترجمه انگليسى ) . ( 242 ) . در اينجا نسخه خطى تركى به اين ترتيب تحريف شده : در فوق مذكور شد كه سلطان خليل سلطان را جانى بيگ در اخسى به قتل رسانيد . - راس ( 243 ) . در اينجا ظاهرا اشتباهى رخ داده است ، زيرا خواجه على بهادر نمىتواند اوزبك بوده باشد . در نسخه خطى تركى به ظاهر چنين خوانده مىشود : « وقتى كه خان را خواجه على بهادر از ميان اوزبكان مىگريزانيد . » ( 244 ) . در ترجمه تركى چنين است : خان در كابل بود كه اين خبر رسيد . - راس ( 245 ) . ينگه به معنى « عمه از طريق زناشويى » يا « زوجه برادر بزرگتر » است . ظاهرا اين رسم چنان است كه برادر جوانتر بايد بيوه برادر بزرگتر را به همسرى برگزيند . [ در تركى آذرى ، ينگه به زنى گفته مىشود كه در شب عروسى و زفاف ، همراه عروس به خانه داماد مىرود و تا صبح در آنجا مىماند . ( م ) ] ( 246 ) . كريمند : اين كلمه در عبارت زير آمده است ، شايد به معنى درخور و قابل اعتنا : و چند معتمد خاص را به محفه و استر و مبلغى كريمند جهت خرجى به يزد فرستاده مولانا را طلب داشت . ( تاريخ جديد يزد ) . ظاهرا مركب است از كرى ( حمال‌كرا - كرايه ) به معنى سود و ارزش + مند ، پسوند اتصاف و دارندگى ؛ و معنى تركيب كرامند يعنى ارزشمند و قابل توجه است لغت‌نامه ( م ) .